مولف ناشناخته
322
تاريخ شاهى ( فارسى )
خواجه مشار اليه [ شمس الدين تازيكو ] . . . به ميامن توفيقات الهى ، بنابر خوابى كه ديده بود ، در حوالى زندان سكندر ، واقعه در محله شهرستان ، مسجدى ساخته ، چهل محراب ترتيب نمود و موسوم ساخت به چهل محراب ، و چهار دانگ قريه شير قهستانه بر آنجا وقف فرمود . و آن مسجد در كمال فيض است و هركس به جهت مطالب عظيمه در مسجد مزبور نماز گذارد و دعا كند ، حضرت مجيب الدعوات آن دعا را به شرف اجابت مقرون ميگرداند . . . » ( تعليقات افشار بر تاريخ يزد ص 212 ) احمد كاتب ، ضمن بيان مطالبى كه ياد شد ، توضيح مىدهد كه « ده قفيز زمين طرح عمارت مدرسه و مسجد و بيت الادويه و محبس مجانين و حوضخانه و يخدان و باغ بينداخت . . . » افصح المتكلمين امامى هروى قصيدهاى در وصف دار الشفاء گفته عرض كرد . . . و اين قصيده به كاشى تراشيده بر كتابه نقش كرد : اى صفاى صفهات تركيب عالم را روان * صحت عقل و صفاى روحى و جان جهان . . . تا آنجا كه گويد : صاحبت آنكس كه از دست و دلش عاجز شوند * هر نفس صد حاتم و هر لحظه صد نوشيروان خواجهء ديوان هفت اقليم شمس ملك و دين * مبدع امنوامان مقصود ابداع زمان چون دار الشفاء تمام شد ، بزرگان يزد از شهر و ولايت از هر مقامى پانصد سبو آب تكلف كردند از جهت صاحب ديوان . خواجه داخل موقوفات دار الشفاء كرد . و در سال ست و ستين و سبعمائه ( صحيح : ستمائه ) تمام شد . ( 666 ه / 1267 م ) ( تاريخ جديد يزد ص 133 ) محمد مفيد مستوفى تاريخ بنا را گويد « بالجمله در سنه ستين و ستمايه